رضا قليخان هدايت
752
مجمع الفصحاء ( فارسي )
فيض كف شهريار خلعت گل تازه كرد * بلبل كان ديد ساخت مدح كف شهريار اى به گه امتحان ز آتش شمشير تو * گنبد حراقه رنگ سوخته حراقوار نام خدنگ تو هست صرصر جودى شكاف * كنيت تيغ تو هست قلزم آتش بخار فرق ترا در خورد افسر سلطانىات * گرچه بدين مرتبت غير تو شد كامگار مملكه شهباز راست گرچه خروس از نسب * هست به سر تاجور هست به دم طوقدار گرچه ز نارنگ پوست طفل ترازو كند * ليك نسنجد بر آن كامل زر عيار صورت مردان طلب كز در ميدان بود * نقش بر ايوان چه سود رستم و اسفنديار گرچه ز بعد همه آمدهاى در جهان * از همهاى به گزين بر همه كن افتخار زان سه نتايج كه زاد بود غرض آدمى * ليك پس از هر سه يافت آدمى اين كاروبار صبح پس شب رسد بر كمر آسمان * گل پس سبزه دمد بر دهن و مرغزار چون كنى از نطع خاك رقعه شطرنج رزم * ازبس گرد نبرد چرخ شود خاكسار مرگ شود بوالعجب تيغ شود گندنا * كوس شود عندليب خاك شود لالهزار